پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
204
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
نداشته است . و گرنه چگونه مىتوان اين معنى را توجيه كرد كه حتى فكر خاتم الاولياء ، كه انديشهء محورى كتاب ترمذى است ، يك بار هم به قلم خرّاز نيامده است ؟ اگر بخواهيم اين دو رساله را با هم مقايسه كنيم ، و اگر فكر نوعى رابطه ميان آنها فى نفسه غير محتمل نباشد « 49 » ، ما به سهم خود وسوسه مىشويم كه در رسالهء خرّاز مسئلهء طرح مقدّماتى « ولايى - نبوى » اى ببينيم كه نه خوب بيان شده و نه خوب حل شده است ؛ و ترمذى آن را گرفته و پرورده است ، و در حوزهء حقيقى آن جاى داده است . در حقيقت ، ترمذى طرح خود را با ياد آورى اين نكته آغاز مىكند كه كسانى كه مسئلهء ولايت را بررسى كردهاند بيگانه از موضوع بودهاند ؟ آنها به مسئلهء ولايت از ديدگاه علم و به طريق قياس و در سطح تخيّل من عندى نگريستهاند ؛ « آنها مقرّب درگاه پروردگار نيستند و هيچ به مراتب ولايت دست نيافتهاند تا بتوانند نحوهء فعل خدا را در آنها دريابند . گفتار آنها دربارهء صدق عمل است ، زيرا صدق براى آنها معيار امور است . » « 50 » آيا مىتوان در اين متن اشارهاى به خرّاز يافت ؟ مسلّما مىتوان گفت كه در سطر آخر خرّاز را در نظر داشته است . مگر نه اين است كه او كتابى نوشته است كه سراسر بر اهمّيّت صدق در زندگى مذهبى مبتنى است ، اثرى كه در آن صدق دقيقا به عنوان معيار قضاوت دربارهء ارزش مذهبى هر عملى معرفى مىشود ؟ با اين همه ، سواى اين اشاره به صدق ، هيچ نشانهء ديگرى در دست نيست كه معلوم كند كه ترمذى از رسالهء خرّاز آگاهى داشته است . در هر حال حتى سخن دو نويسنده هم متفاوت است . در حالى كه خرّاز خود را در محدودههاى مسئلهء فوق العاده باريكى محصور مىكند و هدفى جز يافتن دلايلى براى اثبات برترى انبياء ندارد ، ترمذى شرح مبسوط ولى استادانهاى دربارهء كلّ تعاليم مربوط به ولايت به دست مىدهد . كربن اين نظريّه را نوعى انتقال آراء اساسا مربوط به امامت به مذهب تسنّن مىداند . « 51 » در حقيقت بعيد نيست كه ترمذى متأثّر از آراء شيعى بوده باشد ، ولى خود مفهوم ولايت به عنوان پيوند ميان انسان و خدا - خدايى كه حامى و دوست انسان است - منشأ قرآنى دارد « 52 » ، بنابراين ، جا داشت كه در تصوّف ، بى آنكه « پارادوكسى » يا « مسألهاى » باشد ، شرح و بسط يابد . به هر حال ، در مورد خرّاز ، بايد گفت كه در اثر او هيچ نشانى كه به نحوى از انحاء يادآور
--> ( 49 ) . در حقيقت ، جاى شگفتى است كه مىبينيم با وجود بعد مسافت ، با چه سرعتى افكار و اخبار در جهان اسلام آن زمان نشر مىيافته است . ( 50 ) . كتاب ختم الاولياء ، ص 116 - 115 . ( 51 ) . نگاه كنيد به : تاريخ فلسفهء اسلامى ، ص 275 - 273 . ( 52 ) . نگاه كنيد به بالاتر ، ص 115 - 114 .